|
حرف های دل |
|
می نویسم برای تو |
برایت بارها باید بگویم که در رگ های من جاری شدی چون خون که از من ساختی بار دگر مجنون شاید... از شکوه عشق خانمان سوز برایت بار ها باید قسم ها یاد کرد برایت بارها باید سر سجده فرود امد شاید... ز دست تو به تاریکیه کوهستان غم باید سفر کرد به دنبال تو تا خورشید باید رفت به پیش پای تو شاید که چون یک مشت خاک بی بها گردم برای قلب تو شاید خدا گردم نمی دانم که در جای نگین زرین کلاهت جای می گیرم ویا زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم شاید... نمی دانم که بعد ازسال های سخت و دشوار که بعد از روزهای گرم و شیرین زمان مردنم ایا در اغوش تو جانم را خدا گیرد ویا این آرزو در نطفه می میرد شاید...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:11 توسط سایه و پلنگش....... |
سلام
خسته ام
نمی دونم چی بنویسم
حتی نمی دونم چی می خوام
حوصله هم ندارم
یکی بگه این چند وقت که من نبودم چه اتفاقاتی افتاده؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:54 توسط سایه و پلنگش....... |
دلم گرفته است بر پوست کشیده ی شب میکشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست... پلنگم تو رو خدا دعوام نکنی که چرا از این چیزهای غصه دار می زنم راستی عشقم هم دیگه قراره بیاد با هم بنویسیم
من پلنگم که عاشقه عشقمم ........................... گل بی رخ یار خوش نباشد
گفته باشم من فقط عاشقه این شعر بودم که زدم



اینو می نویسم تا همه بدونن چه قد محتاجه خنده هاشم
بخونیدو بهش بگید که چه قد دوسش دارم
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
رقصیدن سرو و حالت گل
بی صوت هزار خوش نباشد
با یار شکر لب گل اندام
بی بوس و کنار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:49 توسط سایه و پلنگش....... |
بازم سلام…سلام می خوام اول بگم چقدر موش کوچولومو دوست دارم..و به خاطر این چند وقت که خیلی دختر بدی شده بودم ازش عذر خواهی کنم.. این آخرین پسته منه تو ساله 86 . امسال یکی از بهترین عید نوروز های من خواهد بود..چون من و عشقم امسال با هم به پیشوازه ساله نو می ریم و باهم جشن می گیریم.. با این که خیلی از هم دوریم.. ولی مهم اینه که همیشه تو قلبه همیم..جسم ادم مهم نیست. دوم این که می خوام از خدا به خاطر تمامه بزرگی هاش سپاس گذاری کنم..با این که همیشه واسش دختر بدی بودم..همیشه باهاش لج کردم ولی خودش می دونه همش تقصیر خودش بود..خیلی گستاخم ولی اخه یه کم به من حق بده.. من بدم.. اون که خوبه.. وای چقدر حرف های درهم توذهنم جمع شده..!!! خنده دار شدم..! خیلی آرامش دارم..خیلی خوشحالم..شکر. عزیزم امیدوارم شرمنده ی خوبی هات..مهربونیات..بزرگیت و از همه مهم تر عشق بی دریغت نشم... حسابی دلم و بردی هااااااااااااا هیچ کس باورش نمی شه مجنون هنوز هست.. قصه ی لیلی یه افسانه نبود فرهاد و تیشش قشنگ نبود.. .گستاخی شیرین به جا نبود... دله خسرو پر از عشقه پاک نبود... سهراب و دریای بی انتهاش هیچ وقت نبود.. اتاقه من پنجره هاش همیشه دروغ می گفتن.. بوم های نقاشی من همیشه واسم گریه کردن.. من هم همیشه تنهاشون گذاشتم.. موش کوچکولوم و هدفهاش رو دوست دارم
من لیلی ات می شم... بهت قول می دم تو ساله جدید دوباره طراحیم رو شروع کنم می خوام اول دله تورو که اون روز باهم کشیدیم رو بکشم واسم دعا کنین سرم به سنگ بخوره مثه بچه ادم درس هام و بخونم راستی اون عکس بالا عکس موش کوچولوی منه ها.. تا ساله جدید دلم واستون تنگ میشه سر سفره های هفت سینتون واسه من و عشقم هم دعا کنید دوستون دارم...
الان یه عالمه حرف توی ذهنمه..







+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 21:25 توسط سایه و پلنگش....... |
عشق را تنها برای خود آموزش دهید.. بیایید همیشه ارامش را به عنوان تنها هدف خود انتخاب کنیم تا این که چندین هدف را برگزینیم تا باعث کشمکش شود. بیایید همیشه بخشش را تمرین کنیم و خود و دیگران را بی تقصیر بدانیم بیایید با عشق به حال نگاه کنیم" زیرا تنها دانشی است که جاودانه می ماند. بیایید به یک روند تحول شخصی که در ان تنها درگیر بخشش عشق باشیم نه گرفتن آن. بیایید در یابیم که ما مثل یک پیکر به هم متصل هستیم ودنیا را با نور عشق که دراطراف مان می درخشد..روشن کنیم. بیایید به این علم برسیم که عصاره ی وجود ما عشق است و با چنین اوصافی ما چراغ این دنیا هستیم. 





+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 18:45 توسط سایه و پلنگش....... |
سلام سلام این قدر تو دلم داره قند آب میشه که نگو اخه... اولا من والنتینم زودتر از همتون برگذار شد..هورااااا به جون خودم..کور شم اگه دروغ بگم کلی لی لی لی کردیم ویه عالمه شادی کردیم داشتم فکر می کردم یه عالمه چیزهای خگل براش بنویسم که نمی شه اخه عشقم میگه خوب راست میگه.. پس بازم فوزه دله همتون..همه رو به خودش می گم ولی یه عالمه چیزها خگل واستون می ذارم تا حالشو ببرید.. ا عشقم امیدوارم تمامه روزهات پر از شادی باشه و همیشه پر از عشق من باشه فکرته و دلش پر از عشق توه اینارم عشقم واسم خریده... هزار و هزار بار ممنون..دوست دارم یه دنیا بازم والنتین رو به همه شما تبریک می گم 
این یه پست اختصاصیه واسه ی والنتاین




همه ی خوشگلی ها فقط ماله اونه...




و اینو بدون این سره دنیا یکی هست که همیشه و همه جا به


+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:8 توسط سایه و پلنگش....... |
آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو عشقت رو پنهون میکنی فقط به خاطر من من دلم رو خون میکنم فقط به خاطر تو توگفتی عاشقی بسه دنیا برام یه قفسه گفتی که عشق یه عادته دلم پر از شکایته گفتی می خوای بری سفر خیره شدن چشمام به در من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو به من تو گفتی دیونم فقط به خاطر من حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو از خوبیات کم میکنی قلبم رو پرپر میکنی گفتی که از سنگه دلت از من و دل تنگه دلت ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر تو
من کی فاصله گرفتم نامرد من کی گفتم برو کی گفتم دلت از سنگه کی گفتم عاشقی بسه
به خاطر تو 



+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:3 توسط سایه و پلنگش....... |
امروز نمی دونم چم شده؟؟؟!!! چرا اینقدر حرف های عجیب غریب می زنم از یه طرف دلم خیلی تنگه براش... از یه طرف از دسته خودم عصبانیم... از یه طرف کلی از کتاب هام مونده که تمومشون نکردم... از یه طرف سیستمم پکیده... از تایپ اشتباهه اون شبم هنوز عصبانیم... وای...وای...نمیدونید چقدر تو دلم آشوبه... افکارم بهم ریختست این دوری ها دیوونه ام میکنه دل و دماغ درست حسابی ندارم طبق معمول معین داره می خونه..دل منم گیج و ویج دنبالشه.. باور نمیکنی وقتی منتظره جوابه اس ام اس هات هستم دارم با خودم جوابتو زمزمه می کنم... اون وقت میگی از کجا می دونی من دارم می رسم خونه بابا عاشختم من به خدا یه بار به خودم میگم اعتدال خوبه... یه بار میگم بابا بی خیال دنیا یه بار میگم این دفعه این رو بهش میگم.. این کارو میکنم...اون کارو میکنم گرمای عشق تو چشات زبون درازم که اینقدر درازه.... ازم میگیره الحق پیشت کم میارم... راستی راستی پشت بومت ماله من شده؟! میکشمت تمامه پرهات رو میکنم... یه عالمم میاندازمت تو هوا تا بخوری زمین ولی بازم با این همه که خیلی بد جنسی..

![]()











رو 

![]()


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:3 توسط سایه و پلنگش....... |
آفاق جهان گر دست رسد در سر زلفین تو بازم چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست در دست سر مویی از آن عمر درازم پروانه راحت بده ای شمع که امشب از اتش دل پیش تو چو شمع گدازم آندم که به یک خنده دهم جان چو صراحی مستان تو خواهم که گزارند نمازم چون نیست نماز من آلوده نمازی در میکده زان کم نشود سوزو گدازم در مسجد و میخانه خیالت اگر آید محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم محمود بود عاقبت کار در ین راه گر سر برود در سر سودای ایازم حافظ غم دل با که بگویم که در این دور جز جام نشاید که بود محرم رازم تمام این پروانه ها ماله تو ۱عالمه دیگه هم ماله خودت![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:43 توسط سایه و پلنگش....... |
به یاد فروغ عزیزم... پاسخ بر روی ما نگاه خدا خنده می زند هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ار زداغ گناهی سیه شود بهتر زداغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به که زیر لب بهر فریب خلق بگویی خدا خدا ما چه غم که شیخ شبی در میان جمع بر رویمان ببست به شادی در بهشت او میگشاید..که او که به لطف و صفای خویش گویی که خاک طینت ما را زغم سرشت ماییم...ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم ماییم...ما که جامه ی تقوا دریده ایم زیرا درون جامه بجز پیکر فریب زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم! آن آتشی که دردل ما شعله میکشید گر در میان دامن شیخ افتاده بود دیگر به ما که سوخته ایم از شرارعشق نام گناهکاره ی رسوا نداده بود بگذارتا به طعنه بگویند مردمان در گوش هم حکایت عشق مدام! ما «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق ثبت است در جریده ی عالم دوام ما» فروغ فرخ زاد...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 16:49 توسط سایه و پلنگش....... |