|
حرف های دل |
|
می نویسم برای تو |
رمز عشق اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول چو بر در تو من بینوای بی زر و زور بهیچ باب ندارم ره خروج و دخول کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم که گشته ام ز غم وجود روزگار ملول من شکسته بد حال زندگی یابم در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول خرابتر زه دل من غم تو جایی نیافت که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول دل از جوهر مهرت چو صیقلی دارد بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول چه جرم کرده ام ای جان و دل بحضرت تو که طاعت من بیدل نمی شود مقبول به درد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 1:57 توسط سایه و پلنگش....... |
زندگی جویبار بیداریست در صفای ه نسیم عطر افشان در تماشای نم نم باران همه جا عطر زندگی جاریست زندگی جویبار بیداریست زندگی غیر شور و مستی نیست هر چه زشت است جزء هستی نیست همیشه نمی شود در طول ساحل راه رفت یک باره باید دل به دریا زد من از سخن مهر او نمی رنجم درد من این است که برنجانم او را با سخنانم 
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:45 توسط سایه و پلنگش....... |