|
حرف های دل |
|
می نویسم برای تو |
آفاق جهان گر دست رسد در سر زلفین تو بازم چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست در دست سر مویی از آن عمر درازم پروانه راحت بده ای شمع که امشب از اتش دل پیش تو چو شمع گدازم آندم که به یک خنده دهم جان چو صراحی مستان تو خواهم که گزارند نمازم چون نیست نماز من آلوده نمازی در میکده زان کم نشود سوزو گدازم در مسجد و میخانه خیالت اگر آید محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم محمود بود عاقبت کار در ین راه گر سر برود در سر سودای ایازم حافظ غم دل با که بگویم که در این دور جز جام نشاید که بود محرم رازم تمام این پروانه ها ماله تو ۱عالمه دیگه هم ماله خودت![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:43 توسط سایه و پلنگش....... |